سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و ولادت امام حسن عسکری علیه‌السلام

شاعر : سیدرضا مؤيد
نوع شعر : مدح و ولادت
وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن
قالب شعر : مربع ترکیب

بـاز دل شکـسـتـه‌ام نـوای دیـگـر آورد            پردۀ بهـتری زند، نغـمۀ خوش‌تر آورد

لـئـالـی کـلام را ز طـبـع مـن بـر آورد            مگر ثنای عسکری، حجّت داور آورد


که آگه از مقام او، کسی به جز اله نیست

نسیم درک و عقل را در این حریم راه نیست

عبد خدا که داده حق، خدایی از عبادتش            بسته شده به طوق جان سلسلۀ ارادتش

رام شده وحوش هم، به درگه سیادتش            حقیقت غـدیر خم، جلـوه‌گر از ولادتش

ولادتـش بـه هـشـتـم ربـیـع ثـانـی آمـده

جهان پیر را از این مژده، جوانی آمده

به سامرا نظر کن و جلوۀ ذوالکرام بین            قِران مهر و ماه را در این خجسته شام بین

باب امام عصر را فراز دست مام بین            دهـم امـا را به بـر یـازدهـم امـام بـیـن

چشم عـلی منوّر از جـمال ماه پاره‌اش

فاطمه کو که بنگرد؟ بر حسن دوباره‌اش

نور ولایتش به رخ ردای خلقتش به بر            لوای عصمتش به کف تاج شفاعتش به سر

بر همه هستی‌اش نظر در همه عالمش گذر            اما هادی‌اش پدر حضرت مهدی‌اش پسر

خلایـقـند چاکرش، ملائکـند عسکـرش

هیچ کسی نمی‌رود به نا امیدی از درش

رسالت پیـمـبران تکیه زده به دوش او            درس هدایت بـشر زمـزمۀ سـروش او

وضع جهان و چشم او راز نهان و گوش او            حصار ظلم ظالمان شکسته از خروش او

به دوره‌ای که معتمد کرد فزون نفاق را

به هم دریـد سـعـی او پردۀ اخـتناق را

بهشت علم پرورد آب و هوای گلشنش            اهل کمال، خوشه چین، ز گوشه‌های خرمنش

حکیم مانده از سخن، به وقت درس گفتنش            امام عصر تربیت، یافـته روی دامنـش

نهال عصمتی چنان بر آورد چنین ثمر

درود ما بر آن پدر سلام ما بر این پسر

ســلالـۀ پـیــمـبـر و مـبـشّـر پـیـام حـق            که دیده بس شکنجه تا زنده شود مرام حق

مبـیـّن اصـول دیـن مـفـسـّر کـلام حـق            داده به دست مهدی‌اش رسالت قیام حق

که بعد من امـام بر جـوامع بـشر تویی

مهدی منـتـقـم تویی امام منـتـظر تویی

رفت یکی ز شیعیان به پیشگاه حضرتش            برای حـاجـتی ولی اذن نداد خجـلـتـش

امام را ببین که چون داشت خبر ز ذلّتش            نخوانده گفت پاسخش نگفته داد حاجتش

ز یک اشاره از کـف امام کامـیاب شد

به قدر احـتیاج او خاک طلای ناب شد

ای جلوات کبریا جلـوه گر از جمال تو            کتاب تفـسیر تو خود آیتی از کـمال تو

من که ز پا نشسته ام به درگه جلال تو            امید رحـمـتم بود، ز لطف بی‌زوال تو

«مؤیّدم» گدای تو بر آستان مهـدی‌ات

امید آن که خوانی م ز دوستان مهدی‌ات

نقد و بررسی